این شاید بهترین توجیه برای عدم به روز رسانی وبلاگ باشه.اصلا چه فرقی میکنه مهم اینه که من تنبلی کردم دیگه .چی بگم دیگه .
اگه آدم هر روز یه پست جدید داشته باشه خیلی راحت سوژه ها تو ذهنش رژه میرند اما برا کسی که چند وقتی از این رسانه دیجیتالی دور بوده یکم کار سخته.
بابا الکی گفتم یه کم نه-خیلی- نمی دونم دوباره از کجا شروع کنم.
راستی در جریان این دعواهای فوتبالی هستید.
آخریش مربوط به مایلی کهن وقلعه نوییه.
از کجا معلوم شاید این یکی جنجال مثل اون قبلی ـمنظورم واعظ و فلعه نویی ـ خیلی راحت با یه تلفن حل بشه.
مگه یادمون رفته دعوای مایلی کهن ودایی را که بالاخره ختم ه خیر شد.
جنجال دایی و پروین هم همینطور.
واعظ و فتح الله زاده نیز.
دیگه یادم نیست .
خیلی دوست دارم این سوال را جواب بدیندـممنون میشم ـ این دعواها وافشاگریها وبعد آشتی کنون یعنی چه ؟ به نظر شما.
جدی جدی یعنی چه ؟
نه به اون شوری شور نه به این بی مزگی.
یادتون هست اون روز صبح تو برنامه" ورزش ومردم" حاجی مایلی چقدر محترمانه دایی را خطاب قرار داد.
بگذریم .امیدواریم این یکی هم ختم به خیر بشه .
یادمه اونروزها برای نوشتن انشای دوست دارید در آینده چکاره بشید یه سال مینوشتم دکتر یه سال مهندس.
چه زود گذشت .
در دوران دبیرستان که همه به فکر کنکور و انتخاب رشته و اینجور چیزا بودند من تازه داشت باورم میشد که اصلا به اون شغلهایی که تو دوران نوجوانی بهش فکر میکردیم علاقه ندارم.
از رشته شیمی بدم نمیومد. خدا را شکر در این رشته فارغ التحصیل شدم.
اما
در همون اواسط دوران تحصیل در دانشگاه بود که نوشتن را آغاز کردم تا حالا هم ادامه داره البته با عشق.نمی دونم تا کجاها نوشتنم از ورزش ادامه داره.
یه تعبیر جالب از امشب شنیدم.
امشب خدا همه حرفای ما را میشنوه.از استغفارهای ما استقبال میکنه.یه کلام امشب خدا به حساب ما کرور کرور واریز میکنه ماهم با اشکهامون امضا میکنیم اما فردا که دوباره روز از نو شد و خواستیم از حسابمون برداشت کنیم هیچی به حسابموم نیست.
چرا؟
اون اشکهای شب قدر که امضای ما به حساب میاد با امضای روزای بعد شب قدرمون فرق میکنه.رنگ صدق نداره.و.....
خدای به دادمون برس.
البته این دندون عقل من چند وقت پیش نیاز به کشیدن داشت چون شکسته بود اما چون درد نداشت پشت گوش انداخته بودم.
میخ.ام بیشتر بنویسم اما باور کنید درد بعد از کشیدن داره من رو میکشه.ژنرال عزیز چی شده.باختی که باختی.دنیا که به آخر نرسیده.رسیده؟
تو هم مثل سلطان باخت را دوست نداشته ونداری وشاید به خاطر همین خلق وخوی سلطانیست که خیلیها نه به اندازه او بلکه تا حدودی دوستت دارند.
بگذریم.چرا شلوغش میکنی.هفته پیش که مس کرمان را بردی مصاحبه کردی و به آنها که تو را قبل ها سنتی لقب داده بودند تاختی و علم ودانشت و حضور در باشگاه بایر لور کوزان آلمان را به رخ کشیدی.
این هفته هم که سپاهان به مقاومت سپاسی شیراز باخت دوباره هیاهو کردی ودر مصاحبه ات جار وجنجال به راه انداختی که:اهل جادوگر واین جور بازیهای کثیف نیستی.
گفته ایی :برخی می خواهند تو را نابود کنند و با بردهایت تو می خواهی دهانشان را ببندی.
ژنرال جان ، کوتاه بیا. تو دشمن داری مثل خیلیهای دیگه .حتی دشمنانت هم دشمن دارند.پس بیا و دست از این مصاحبه ها بردار.
اگر از من بپرسی :تو در مقابل دشمنانت کوتاه می آیی ؟بدون شک به شما می گویم نه. اما ما هم نگفتیم کوتاه بیا و عرصه را یرای آنها باز بگذار.ولی نه با مصاحبه هایت.مگه خودت نمیگی با پیروزی دهان آنها بسته میشه پس بیا و به هواداران سپاهان لطف کن وببر.
اصلا با این مصاحبه ها فقط فضاهای اطراف تیمت را با حاشیه پر می کنی و نه تنها راه بر ای بردن تیمت هموار نمی شه بلکه به خودت و طلایی پوشان استرس بیشتری وارد می سازی که کار برای برون رفت از چنین وضعیتی برایت سخت می شه.
آقای قلعه نویی ما بر خلاف مایلی کهن شما را بدون خلع درجه همچنان ژنرال خطاب می کنیم:اگه دوست داری باز هم از این مصاحبه ها بکن وهمکاران ما را در رسانه ها از تیترهایت بی نصیب نگذار اما باور داشته باش سپاهان در محیط آرامتر بهتر تنیجه می گیره.
پیشنهاد ما این است اگربه قول خودت دشمن داری بجای جار وجنجال آرامشت را بهم نزن.
راستی یادت هست اواخر فصل قبل که با گفتن" آیا فولاد مقابل ذوب آهن همینطور بازی می کند؟" در پاسخ ازسعید آذری مدیر عامل وقت این تیم چه شنیدی؟"
آذری در جوابت گفت: آنها که خودشان اهل تبانی هستند به ما تهمت تبانی می زنند.
اما همین چند وقت پیش در کنفرانس مطبوعاتی قبل از آغاز فصل " آذری" را دستاویز کوباندن واعظ قرار دادی و عنوان کردی چرا مدیران ورزشی نظیر آذری باید کنار بروند.
جناب سعید خان هم چند روز بعد به پاس قدر شناسی به ورزشگاه ارارات تشریف فرما شدند ودقایقی از بازی دوستانه سپاهان و ابومسلم را نظاره گر شدند.
یا حتما به یاد داری که بین پروین ودایی یا دایی و مایلی کهن چه گذشت :روزی دشمن و یک روز دیگر هم دوست و یار دیرینه.
پس شما هم لطفا بی خیال شو. همین مثالها فکر می کنم کافی باشه برای اینکه بدانی فوتبالدوستان چشم وگوششان از این خط نشانها وسپس دوستی ها پر شده.
ژنرال آرام باش.
صدای سوت سر را میشنوید.این سوت ناشی از آگاهیست که خلق الله نسبت به 250 ملیارد تومان هزینه های یک سال فوتبال پیدا کرده اند.
منبع هم کاملا موثقه،کسی از این مبلغ پرده برداری کرده که حداقل تا چند روز دیگه متولی ورزش کشوره.
مهندس علی آبادی در مجمع عمومی فدراسیون فوتبال هفته گذشته در این ارتباط مفصل هم صحبت کرد.
وزیر آینده نیرو حتی از ارایه طرحی برای کاهش هزینه ها هم به رییس جمهور در این ارتباط خبر داد.
مهمترین نکته ایی که در این طرح به چشم می خوره خصوصی شدن باشگاه ها و حمایت دولته،همان مولفه هایی که سالهاست فریاد اها لی فن وحامیان همخوانی ورزش ایران با متدهای به روز ورزش دنیاست و تازه بر زبان سکاندار ورزش کشور جاری شده.
****
بریم سر اصل مطلب
1- امیدواریم فوتبال خصوصی شود، امیدواریم.آانگاه حد اقلش این است که تفاوت مدیریت واقعی در باشگاه ها را می توان با مدیریت هزینه تشخیص داد.
2-هر چند که هزینه کردن هم شرایط و ضوابط خاص خودش را دارد اما با اینحال مدیریت درست و اصولی بر اعتبارات دولتی هم مدیریت می خواهد اما بسی آسانتر از مدیریت در باشگاه هاییست که بصورت خصوصی اداره می شوند. در واقع ملاک سنجش دقیقتری از مدیران کارامد ورزشی به حساب می آید
3-شنیده اید که می گویند:خرج که از کیسه دولت بود مدیریت کردن آسانتر است.
4- شاید پروسه خصوصی شدن به طول بینجامد آنگاه باید باز هم شاهد پرداخت های کلان به مربیان و بازیکنان باشیم؟
البته اشتباه نشود در فوتبال خصوصی هم قطعا چنین پرداخت هایی به وقوع می پیوندد ،اما تفاوت اساسی آن این است که دیگر خزانه دولت که حق مردم هم در آن نهفتست خالی نمی شود.
پس در این صورت نمی توان کاری کرد؟
حتما میتوان.
الف- باشگاه های دولتی باید هزینه یک فصلشان کاملا مشخص باشدو بر اساس آن برنامه ریزی کنند . در این راستا باید نظارت دقیقی هم از سوی سازمان تربیت بدنی اعما ل شود.
ب-برخی اعتقاد دارند سقف قرارداد اصولی نیست اما مگر اکثر باشگاه های ما دولتی نیستند پس میتوان برای جلوگیری از هزینه های اضافی مورد الف را ساری وجاری ساخت.یعنی بجای بازیکنان برای باشگاه ها سقف تعیین کرد.
ج-باور کنید هیچ اتفاقی نمی افته که اگر به ساقها بیشتر از نامها توجه کنیم.در همین سه هفته لیگ برتر بازدهی بازیکنان ومربیان با قراردادهای معمولی را نسبت به آنهایی که ماهی ده ملیون تومان علاوه بر قراردادهای خود دریافت می کنند به وضوح دیده ایم.
نکته:
1-هزینه کردنهای کلان در فوتبال بعنوان رشته ایی که در کانون توجهات قرار دارد هیچ اشکالی ندارد منوط به آنکه از سوی یک باشگاه خصوصی صورت گیرد.
2-بیایید بپذیریم اصلاح الگوی مصرف را اول از همه باید در فوتبال اجرا کنیم.
****
دوباره دلم براش تنگ شده ،آخرین هدیه ایی که به این مناسبت تقدیمش کردم یه چادر مشکی قشنگ بود ،فکر میکنم خوشش آمد،دو سال پیش بود.
آهایی دوستای عزیز؛ شما که این ثروت بی نظیر را در کنار خودتون دارید اول اونکه بعید میدونم این روزا فراموش کنید دوم اونکه از این روز لدت ببرید وقتی این فرصت براتون مهیا شد که با گل و هر هدیه دیگه که حتی اگه الماس هم باشه قابل اونا نداره به دبدارش برید ،احساس غرور کنید ،خدا را شکر کنید، با تموم وجود دستش را ببوسیدو به این باور برسید که این میتونه بهترین لحظات زندگی شما باشه.
روز مادر به همه مادرها تبریک.
****
اونروزهای نه چندان دور فوتبال برام یه جذابیت دیگه داشت.وقتی در دیدار های مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ ایران به ژاپن باخت تاچند روز اصلا حالم جا نبود اون وقتی هم که معجزه شد و استرالیا را بردیم و به جام جهانی راه پیدا کردیم در آسمانها سیر کردم.یادش به خیر.
راستی اگه چهارشنبه با پیروزی بر کره جنوبی و رقم خوردن نتیجه تساوی در جدال سعودی با کره شمالی این افتخار دوباره نضیبمان شد خوشحال میشم اما نه به اندازه قبل .چرا دیگه فوتبال اون قشنگیه سابق را برام نداره.
شما نمیدونید؟
"نصیری" گل طی چند روزی که اصفهان میزبان نهمین دوره مسابقات پیشکسوتان وزنه برداری کشور بود در این شهر به سر برد البته او مهمان هیات وزنه برداری استان اصفهان بود .نمیدونید با چه شور وعلاقه ایی مسابقاترا نگاه میکرد.هنوز سر حاله وقبراق .کیف میکرد از اینکه وزنه بردارای قدیم هنوز دارند با فولاد سرد دست وپنجه نرم میکنند.
من دوران آقایی این اسطوره در جهان را به یاد نمی آورم ولی بطور خلاصه میدونم که این بزرگمرد ورزش ایران در سه دوره متوالیه بازیهای آسیایی سه مدال طلا بدست اوورده، در چهار المپیک حاضر بوده واز هر سه رنگ مدالها در المپیک بی نصیب نمونده به جز اینها شش بار قهرمان جهان شده.
وقتی با هم همکلام شدیم وصحبته این مدالها شد یه چیز به من گفت که هنوز تو ذهنمه:هیچ ورزشکاری تو ایران هنوز نتونسته مدالهایی که من گرفتما تکرار کنه اما هیچ کس هم نیست که مثل من هیچی نداشته باشه .
اقا نصیری گفت :شاید تو یه سال من یکصد کیلو وزن کم میکردم اما حالا چرا باید جلوی خانوادم خجالت بکشم.....
تو چند دقیقه ایی که با این اسطوره همصحبت بودم حرفای دیگه ایی هم رد وبدل شد .با نفرت از دوپینگ حرف میزد، عاشقانه از کشورمون و مقامها صحبت به میون میاوورد از ورزش میگفت و...
راستی جایگاه امثال نصیریها در ورزش ما کجاست ؟ اصلا ما چند نفر مثل نصیری داریم .
یه چیز دیگهُ ،فوتبالیستهای ما کدوم افتخارا دارند برا مملکتمون بدست میارند و از اقبال خوششون چه مبالغی دارند دریافت میکنند ولی نصیری چی .چرا باید این مرد بزرگ ونازنین بنالد.
خب دیگه همینه آقای نصیری عزیز شاید تو گله نمیکنی وداری همینطور به زندگیت با عشق و علاقه ادامه میدی و اگه دیگه وزنه نمیزنی اما داری وزنه بردار تربیت میکنی و لی میدونم سکوتت از رضایت نیست دلت اهل شکایت نیست.
درود بر مرد نازنینی چون نصیری که انقدر پرچم کشورمون را در میادین مختلف به اهتزاز در اورد که قهرمان قرن بیستم لقب گرفت.
پاینده باشی مرد. یا علی مدد.
اگه اینجوری باشه بابا ای والله داره.تازه دیروز شنیدم از بس استقبال زیاد بوده بعضی ها را به نمایشگاه راه ندادند.
۲-زیبایی های اصفهان نظیر نداره،این واقعیتی که جهانیان هم معترفند ونیازی نداره که من یا دیگری از اصفهان تعریف کنیم.اما اینا گفتم که از اصفهان به تهران برسم.
واقعیتش اینه که من از زندگی در شهر زیبای اصفهان خیلی راضییم ولی وقتی هم بنا هر دلیلی به تهران سفر کردم از تهران هم لذت بردم.تهران هم زیبایی های منحصر به خودشه داره که همیشه برا من جالب بوده .از اون امامزاده صالح تو وسط تجریش تا درکه ودربند و لواسونو دماوند و اون بالا ها مثل فرمانیه و اقدسیه وحتی این پایینا و لاله زارش که البته دیگه هیچ شباهتی به لاله زار تو عکسا و فیلما نداره و.....
بازم اینا را گفتم تا اصل مطلبا بگم:خدا قوت به تمومه تهرانیهای عزیز.واقعا زندگی تو تهران با این همه وسعت و بزر گی سختیهای زیادی هم داره حوصله زیادی میخواد .البته شاید برا من که کم حوصلم سخته و این ترافیک ومصایب مربوطه برا اونا عادی شده باشه اما بااینحال دوست داشتم از کنار زاینده رود به همه این عزیزان یه خدا قوت جانانه بگم.
۳-راستی عجب حکایتی شده این فوتبال ما.روزنامه ها را حتما می خونید.من چی بگم.
یادش به خیر مادر من هم معلم بود .پارسال ۱۲ اردیبهشت مصادف شده بود با چهلمین روز در گذشتش.
با یاد آوری اون روزایی که میرفتم مدرسه ناخوداگاه یه لبخند رو لبام نشست.تو دوران ابتدایی مادرم خیلی به درسام اهمیت میدادد.همیشه پیگیر بود.الان داره خاطره روزهای تحصیلم تو ذهنم میاد.
چقدر مادر برام زحمت کشید.(نه به یک دقیقه پیش که خودم به خودم لبخند زدم نه به حالا که یه لحظه بغض گلوما گرفت.)
راستی چطورمیشه هم مادر بود هم معلم خوب.اما مادرم هر دوتاش بود .هیچ وقت نشد که ما با اینکه مادرم شاغل بود ناهار یا شاممان آماده نباشه.تفریح ومسافرتمون هم بجا .مهر محبت هم خروار خروار از طرف او نثارم میشد.
یادش به خیر .یادم میاد یه روز مادرم شیفت صبح بود من زودتر از مدرسه اومده بودم فکر میکنم در دبیرستان تحصیل میکردم یادم نیست شاید هم راهنمایی بودم،بهم گفته بود اگه زودتر رسیدی غذا را بذار گرم شه .مادرم معمولا شیفت صبح ،صبحای زود یا شب قبل غذا درست میکرد.من اون روز غذا را گرم کردم اماسرم بند شد غذا رو سوزوندم وقتی به خونه رسید یهو گفت :من بخاطره شما که غذا سر وقت آماده بشه صبحا زود بلند میشم اون وقت تو خودت حواست نیست.
چقدر روزای خوبی بود نوجوونی درس، مشق ،بازی،خونه ،مدرسه.
مادر دلم برا دست پختت تنگ شده،دلم برا مهربونیت تنگ شده ،دلم برات تنگشده دلم برات تنگ شده .دلم برات تنگ شده .
روزت مبارک.روز تموم معلما مبارک.